پارت بیست و سوم :

سر کج کردم و با نیشخند ادامه دادم: «در ضمن... تو نمی‌تونی کسی و که تو جهنم زندگی می‌کنه از آتیش بترسونی...»
خواستم از کنارش بگذرم که جلو آمد. در فاصله‌ی اندکی از صورتم متوقف شد و با چشمانی گرد شده و فک به هم چسبیده گفت: «منظور من از جهنم، آتیش و برزخ نیست برفی کوچولو... منظور من از جهنم؛ بهمن و برف و تگرگه...»
با سر به برف روی زمین اشاره کرد و ابرو بالا انداخت:
- با سرما زندگیت و به آتÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Aylar

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ثریا

    0

    خیلی خیلی خوب بود 🥲😍

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    خوشحالم که خوشت اومده عزیزم

    ۱ سال پیش
  • آ. K

    0

    مگه عالی تراز این هم داریم

    ۲ سال پیش
  • نسیم

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • Mari

    0

    جدی میفرمایید😱🤣🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • نسیم

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • ....

    1

    فقط خرس بیشعور🤣

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️